بستن تبلیغات

نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

به نام خالق نیایش

میچرخم و می رقصم و ...

 

٢٠ خرداد 92 جشن خدا نگهدار مهد کودک !

 

niniweblog.com

 

فردا ٢٦ خرداد ماه تولد یکی یه دونه خاله ی ازگل بهتر نیایشه تولدت مبارک بهترین خاله ی دنیا ، مهربون ترین خواهر دنیا ...دوستت داریم یه عالمهماچالبته ٢٧ خرداد هم تولد خودمهخجالت

 

 

فردا روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای تا زیباترین لحظه ها را برایمان بسازی . . .

تولدت مبارک عززززززززیزززززززززم

 تو که نگاهت زیباتر از خورشید ، دلت پاک تر از آسمان

و صدایت آرام تر از نسیم بهار  است

قلبتولدت مبارکقلب

 

 

[ شنبه 25 خرداد 1392 ] [ 13:03 ] [ مامانی ] [ ]
خدا نگهدار !

جشن خداحافظی مهدتون 20 خرداد برگزار شد !

خوب بود فقط چون ساعت 3 ظهر تا 7 و نیم طول کشید همتون بیشتر اوقاتش خواب بودین و بی حال!!!!تازه 8 شب تا 11 شب که جشن پیش دبستانی 2 بود که فارغ التحصیل میشدن از مهد کودک!!!!

خیلی منتظر این جشن بودی به خاطر نمایش خاله قزی که عروس میشد اما....

اما خب غیبت های زیادت باعث شد که نتونن نقش عروس رو بهت بدن و ...

بذار با عکس ها بگم از اون روز خوب ...البته اینم بگم که عکس هام اصلا کیفیت ندایه چون هم نورش خوب نبود اونجا هم فاصله ام تقریبا زیاد بود و با زوم گرفتم ببخش اگه خوب نیس دیگه من که خودم کیف میکنم میبینم

خب در کل مهد رفتن امسالت ، بیشتر از اینکه جنبه ی آموزشی داشته باشه باعث شد چون با بچه های زیادی بودی رابطه ات با بچه ها خوب باشه و بتونی با همه بچه ها خو ب بازی کنی و شادتر باشی گلکم.....

 

 

قرار بود همتون بلوز قرمز و دامن لی بپوشین

 

 

 

 

بعضی وقتا شاد میشدی و میخندیدی 

 

 

 

 

بعضی وقتا هم میرفتی تو فکر و گاهی هم خمیازه میکشیدی

 

 

 

 

 

 

دو مدل لباس محلی پوشیدی و شعر خوندی و رقصیدی

 

 

 

 

رقصت خیلی با حال بود دلم میخواست فیلمش رو بذارم اینجا ولی حجمش خیلی زیاد ه نمیدونم چه جوری میشه حجم فیلم رو کم کرد ولی هر بار میبینم کلی کیف میکنم

راستی کسی میدونه چه جوری حجم فیلم رو میشه کم کرد ؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینم که نمایش عروسی خاله قزی بود که تو فقط همون پارچه ی رو سر عروس رو گرفتی دیگه الهی دورت بگردم

 

 

 

 

عروس بشی الهی عروسکمقلب

 

 

 

 

الانم گاهی این چند تا کلمه رو رو با خودت زمزمه میکنی

 

see you tomorrow bye bye

bye bye

 

بای بای

 

 

عمو فیتیله داره تو دوربین میگه : چه قد تو خوشگلی خوشگله!

چشماش تو چشمای بیننده است!

میگی :مامان مگه عمو فتیله از تو تلویزیون ما رو میبینه ؟

میگم : نه !

میگی: پس از کجا میدونه من خوشگلم هااااااااااااااااااانیشخند

 

 

روز اول مهر اولین روز مهد رفتن!

 

 

بعدا نوشت : الان داشتم کامنت مامان تسنیم عزیزم رو میخوندم که تازه یادم اومد که ای بابا من چه قدر عجله ای نوشتم پستم رو و اصلا از حال و هوا ی خودمون چیزی نگفتم شاید هم به خاطر اینه که این روزا واقعا درگیرم و ذهنم مشغول بگذریم...

تو که هنوز بهانه ی مهد رو نگرفتی شاید اگه ببینم خیلی حوصله ات سر میره بذارمت کلاس زبان مهدتون که خود مدیر مهدتون تدریس میکنه البته یه بار اوایل سال گفت که خودم کتاب هاش رو برات بگیرم و بهت یاد بدم اما هنوز دنبالش نرفتم !

مامان تسنیم گلی خاطره ی روز اول مهد رفتنت رو یادم آورد آره راست میگی خانومی چه قدر سخت بوداااا ولی انگار واقعا یادم رفته بود اون روز خیلی خیلی سخت !!!!

الان که داشتم اون پست رو میخوندم که روز اول مهر نوشتم از  بوی ماه مهر... چه قدر اشک تو چشمام جمع شد البته همین طور که داشتم میخندیدم به اون موقع خودم !!!!چه قدر برام دوری از تو سخت بود خدااااااااا 

البته الانم همین جوریه ولی دوتامون بهتر شدیم و وابستگی مون یه کمی کمتر

مامان تسنیم راست میگه چه قدر زود گذشت ...

همه عمرمون زود میگذره باید قدر لحظه لحظه هامون رو بدونیم و لذت ببریم ان شاالله  

 

 

 

[ چهارشنبه 22 خرداد 1392 ] [ 22:32 ] [ مامانی ] [ ]
عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود ...

 

 

 

داری روز به روز بزرگ تر میشی و شیرین تر

عاشقتم نفسم

وقتی بهت نگاه میکنم احساس غرور میکنم که مامان تو هستم

دلم میخواد طوری باشم که تو هم به من افتخار کنی دلبرکم

عاشقتم نیایشم

 

 

 

 

چند روزی نبودم دلم برای اینجا نوشتن خیلی تنگ شده بود

گفتم الان که خوابی به جا ی هر کاری دیگه ای بیام دو خطی ! بنویسم بلکه دلم وا شه ...

چند روزی بد جوری مریض بودی خدا رو شکر بهتری خیلی بهتر ولی سرفه های بدی داری هنوز

نمیدونم این واقعا حساسیت هست که تو بهش مبتلایی گل نازم یا سرما میخوری ولی این دفعه خیلی عفونت داشتی و هنوز خوب نشده ، دوباره مریض شدی...

عزیزکم برای تو و همه بچه ها همیشه آرزوی سلامتی دارم

 

 

  

 

دیگه میتونی سه چرخه برونی عزیزم

خیلی هم خوشت اومده بود از اینکه سوار دوچرخه ی بزرگ شده بودی مثلا

هر چند که لحظه ی آخر دوچرخه سواری خوردی زمین و سر زانوت زخمی شد و دلت خیلی گرفت حس کردی نمیتونی

 

 

 

 

 

 عزیزکم تو میتونی

وقتی بهت میگم تو میتونی حس غرور میکنی

دلم میخواد اعتماد به نفس داشته باشی

تو میتونی دخترم میتونی...

 

 

 

 

توی روزهایی که نبودیم یه اتفاق خوب هم افتاد مژه

اونم دیدار با یه دوست بود

دیدارهامون با نیروانای شیرین زبون و مامان مهربونش تازه شد بغل

و کلی شما با هم بازی کردید شب اول که با هم رفتیم پارک و خیلی خوش گذشت

دست مسئول تدارکات فریبای نازنین و مادر شوهر عزیزش هم درد نکنه که وسایل رفاهی رو فراهم کرد

خیلی خوب بودماچ

و بازم دوباره همو دیدیم به لطف خدا و این بار افتخار آشنایی با دوست نازنین دیگه ای هم برامون فراهم شد به لطف فریبا جون، آشنایی با زینب عزیز مامان دیانا جون که باعث خوشوقتیم بود آشنایی با اون عزیزان ماچ

و به شما سه ورووجک هم کلی خوش گذشت قلب

فقط متاسفانه هیچ گونه عکسی در دست نیست یعنی در دست من نیستناراحت

دست فریبای گلم رو میبوسه فرستادن عکس ها دیگهماچ

 

 

 

 

مشغول غذا دادن به مرغابی ها هستی،البته با چیپس و کرانچی و پاپ کرن ازشون پذیرایی میکنینیشخند

 

 

 

 

این روزا خیلی این جوری راه میری و میگی مامان ببین مثلا کفش پاشنه دا رپوشیدممژه

یادم میاد همیشه از وقتی بچه بودم دلم میخواست کفش پاشنه دار یا به قول همون زبون کودکی هام کفش تق تقی !! می پوشیدم ولی هیچ وقت نپوشیدم دیگه نمیتونستم راحت باشم باهاش زبان

 

 

 

 

راستی امروز عید مبعثه عزیزم

هر وقت بهت میگم عیده میگی یعنی تولده؟!

همیشه دلت میخواد تولد باشه عاشق تولد بازی هستی عشقم

عیدت مبارک

همه روزهات عید و همه عید هات تولدانه عشقم !

  

 

 

 

خودم از این گل عکس گرفتم یه گل ناز بین یه عالمه گیاه اسطوخدوس ، تنها بود!مژه

قلباین گل هم تقدیم به همه ی شما دوستای عزیزمون ، اعیاد مبارکقلب

[ جمعه 17 خرداد 1392 ] [ 19:40 ] [ مامانی ] [ ]
دلبرکم ...

بعد از ظهره و من و تو کنار هم دراز کشیدیم تا بلکه بتونم یه کمی بخوابم 

 

 face to face تو بودم و داشت خوابم میبرد که هی با نوک انگشت نوک بینی م رو فشار میدادی !

 

بهت میگم چرا اینجوری میکنی مامان تو رو خدا بذار بخوابم خیلی خسته ام !

 

میگی: میخوام خاموشت کنم آخه هی باد میزنی تو صورتم !!!!!!عینک

 

 

 

 

بهت میگم اگه الان خوب بخوابی ....

 

هنوز حرف تو دهنمه .......

 

میگی : اگه تو خوب نخوابی من بهت جایزه میدم!!!!!!!!!تعجب

 

اصلا هم نمیخواستم بگم بهت جایزه میدم دختر جووووووونابله

 

 

 

 

فدات شم که خوابیدنت هم به خودم یَــــــفته !!!مژه

 

 

 

 

تیپ زدنت منو کشته

آخه تو این همه استعداد رو از کجا آوردی جیگربغل

 

 

 

 

اون عکس قبلی رو که مثلا بی هوا ازت گرفتم ولی فهمیدی و برگشتی گفتی

 بذار لا اقل ژست بگیرم!!!!زبان

 

ژست هات هم منو کشتهههههه

تیپ زدنت هم...

 

 

 

 

این روزا همش توی خونه راه میری و نمایشی که توی مهد تمرین کردین رو بلند بلند با خودت میخونی :

 

راه میری و میگی :

 

یکی بود یکی نبود

توی شهر قصه ها

خاله قزی ، پیرهن گلی،چادر رزی

با هزار ناز و ادا

شب و روز و سر میکرد

تا یه شب باباش صداش کرد.....

 

 

niniweblog.com

 

 

میگی : من زن بقال نمیشم اگه بشم کشته مشم واااااااااای وااااااااااااای زبان

 

 

میخونی :حالا این شد یه چیزی

چه قدر برام عزیزی

مش رمضون زنت میشم

من وصله ی تنت میشمچشمک

 

 

niniweblog.com

 

 

 

بهت میگم نقش تو توی نمایش چیه ؟

 

میگی :من مادر شوهرم!!!!!!!!!!!مژه

 

اوایل از مادر شوهر خوشت نمیاومد و میگفتی من میخوام عروس بشم از خود راضی

 

وقتی بهت گفتم مادر شوهر همون مادر داماده خوشحال شدی و از اون روز نقش مادر داماد رو بازی میکردی تو مهد و مربی هم راضی بود...

 

ولی بازم اصرار اصرار که من میخوام یا قصه گو باشم یا عروسعینک

 

میگی که : رویا لـُــــــپشو بــــــــــــــاد  میکنه خوب قصه نمیگه ولی من خوووووووب بلدماز خود راضی

 

به مربی تو ن گفتم میگه نیایش همه نقش ها رو حفظ شده هم به جای عروس میخونه هم قصه گو هم ....مژه

 

ولی نمیدونم با این حال چرا تو رو قصه گو یا عروس نمیذارن؟!!!!!!!سوال

 

بمیرم برای دل کوچیکت که هر روز بهم میگی آخه به خدا دست من نیست عروسکم چه کار کنم ؟! ناراحت

 

 

 

 

عزیز دلم امروز زیاد حوصله نداشتم ببرمت مهد دلم میخواست خونه بمونی ولی مگه تو راضی میشدی !!!!!

 

میدونم تو دلت چی میگذره که دوست داری بری مهد دلت میخواد یه خودی نشون بدی و هر روز به این هوا میری که بهت بگن تو نقش عروس یا قصه گو باش ولیناراحت

 

همش میگفتی مامان تو رو خدا پاشو زودتر بریم دلم برای یسنا و یویا (رویا) آب شد!!!!!!

 

 

 

 

این روزا عاشق لی لی کردن هستی

 

توی خیابون بعضی جاها رو بچه ها با گچ خط کشیدن و تو روشون لی لی میکنی و با ذوق به من نشون میدی که بلدی

 

وای یادش به خیر کجایی کودکیقلب

[ چهارشنبه 8 خرداد 1392 ] [ 11:29 ] [ مامانی ] [ ]
یه بازی وبلاگی !

به دعوت دوست خوبم تک خاله کوثر جونی منم تو این بازی شرکت کردم دیگه !

 


1- بزرگترین ترس در زندگیت چیه؟  از دست دادن عزیزانمناراحت 



2- اگر 24 ساعت نامرئی میشدی، چی کار میکردی؟ دوست ندارم نامرئی بشم  24 ساعت خیلی زیاده  دلم برای بغل کردن نیایشم خیلی تنگ میشهزبان


3- اگر غول چراغ جادو، توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 12 حرفت را داشته باشد،‌ آن آرزو چیست؟ همیشه سلامتی خیال باطل



4- از میان اسب، پلنگ، سگ، گربه و عقاب کدامیک را دوست داری؟ اسب 



5- کارتون مورد علاقه دوران کودکیت؟ عاشق جودی آبوت بودم و هستم ماچ

 

 

 



6- در پختن چه غذایی تبحر نداری؟ خیلی غذاهاچشمک



٧- اولین واکنشت موقع عصبانیت؟ سکوت -معده درد !خنثی



٨- با مرغ، دریا، اورانیوم و خسته یک جمله بساز؟ دوستانم با مرغ ،دریا، اورانیوم و خسته جمله های جالبی ساختند.نیشخند



9- دو بیت شعر که خیلی دوستش داری؟ همه غزلیات حافظ رو خیلی دوست دارم

 

غزل گفتی و دُر سُفتی ، بیا و خوش بخوان حافظ

که بر کلک تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

 

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی

تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی

 

 



10- اگر بخواهی با تونل زمان فقط به یک روز از زندگیت در حال، گذشته و آینده سفر کنی، آن روز کدام است؟ روزی که بتونم یه بار دیگه با برادرم باشم افسوس



11- چه رنگی هستی و چرا ؟ فکر کنم سفید شایدم آبی آسمونی نمیدونم چراابرو



12- اگه قرار باشه از ایران بروی، کدام کشور را برای زندگی انتخاب می کنی؟ هر جایی که همه ی خانواده ام اونجا باشن لبخند



13- بهترین اس ام اس موجود در این باکس گوشیت؟ اس ام اس عاشقانه ی همسرمقلب



14- اگه قرار باشه که سه نفر از آشناها رو امشب به مهمونی دعوت کنی، اون سه نفر چه کسانی هستند؟ مامان ،بابا ،آبجی جونمبغل



15- اگه قرار بود یه کلمه رو از لغت نامه ی زندگی حذف کنی، اون کلمه چی بود؟ استرسنگران



16- کسی را که بخواهی ملاقات کنی؟ یه دوست مژه



17- اسم دیگه برای وبلاگت انتخاب کن؟ به این اسم انس گرفتم نمیتونم به اسم دیگه ای فکر کنمخجالتشایدم :

نیایش ، هدیه ای از جانب دوست


18- خودت رو شبیه چه میوه ای میدونی؟ زردآلو از خود راضی



19- سه خصوصیت اخلاقی بدت؟ حساس ، وابسته ، با اعتماد به نفس کم !زبان

 

20- کاشکی ...ظهور امام زمان (عج) نزدیک باشهخیال باطل

 

 

 

niniweblog.com 

 

با تشکر از دوست خوبم مامان فسقلی آینده ماچ

 

دعوتی های من برا ی این بازیقلب

 

مامی کیانا جون

 

مامان سویل و آراز عزیز

 

مامان دو فرشته پرنیان و پارمیس گل

[ دوشنبه 6 خرداد 1392 ] [ 23:52 ] [ مامانی ] [ ]
بچه ها نیز انسان هستند...

اولین واکنشی که نسبت به رفتار های نادرست کودکان به ذهنتان میرسد ، بهترین واکنش نیست !

 

 

 

 

ادامه ی بحث پدر سالاری در ادامه!  


ادامه مطلب
[ يکشنبه 5 خرداد 1392 ] [ 9:14 ] [ مامانی ] [ ]
بودنت یعنی حضور سبز عشق...

شانه هایت امنیت دارد پدر

 

تا که آیی دیده می دوزم به در

 

چشمهای مهربانت رمز عشق

 

بودنت یعنی حضور سبز عشق

 

خوبِ من ،دارم سپاس بی کران

 

از خداوند کریم و مهربان

 

اینکه من دارم دو تا دریای نور

 

مادری پر مهر و بابایی صبور

 

مادر من قبله گاه آرزوست

 

اشتیاقم لحظه ی تشویق اوست

 

روز تو بابا مبارک ،ماه من

 

دست مولا یاورت دلخواه من

 

من پُرم از حس خوب زندگی

 

بودنی دارم پر از بالندگی

 

 

سروده ی مادر بزرگ نیایش (مامان ِ بابا )

 

 

نایت اسکین

  

 

پارسال هم برای روز پدر که نی نی وبلاگ هم مسابقه ای ترتیب داده بود همین شعر رو گذاشته بودم دختری ولی چون خیلی قشنگ بود دلم میخواست بازم بذارم تا بابایی بدونه

همیشه ی همیشه بودنش یعنی حضور سبز عشق ...نایت اسکین

 

 

 

چه قدر به بابا نزدیکی دخترم ؟!!

.

.

.


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 10:41 ] [ مامانی ] [ ]
زمینه ساز های پدر سالاری...

آیا " کنترل بیرونی " منجر به " نظم درونی " خواهد شد؟

 

اغلب والدین و معلمان معتقدند که اِعمال کنترل خارجی از سوی آنان در نهایت به طور خود به خود منجر به کنترل درونی بچه ها خواهد شد...

مدارک قابل توجهی منبی بر رد این نظریه موجود است.حتی مشاهدات روزانه هم به ما نشان میدهد که خود انضباطی با این روش حاصل نمیشود...

 

بررسی های ما نشان میدهد تنها بچه هایی دارای توانایی لازم برای خود انضباطی اند که همیشه از میزان قابل توجهی آزادی شخصی برخوردار بوده اند.

 

چرا؟

چون به آنها فرصت انتخاب و تصمیم گیری های لازم داده شده است!

 

 

 

 

 

در ادامه ...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1 خرداد 1392 ] [ 12:55 ] [ مامانی ] [ ]
با دلی پاک ولی دستانی سنگین !!!

به پیشنهاد دوست خوبم مامان تسنیم عزیز و البته در خواست همه ی شما دوستای همیشه همراهم اول سر فصل های کتاب رو مینویسم تا یه تصویر کلی ازش دستتون بیاد :امید وارم بتونم ادامه بدم و کل کتاب رو خلاصه کنم !

 

 

بخش اول :

پدر سالاری چیست؟

 زمینه ساز های پدر سالاری

وقتی بچه ها در خانواده های پدر سالار با مشکلی رو به رو میشوند

وقتی بچه ها در خانواده های پدر سالار رفتار نادرستی انجام میدهند

وقتی بچه ها در خانواده های پدر سالار رفتار قابل قبولی انجام میدهند

 

بخش دوم :

 

فرزند سالاری چیست؟

زمینه ساز های فرزند سالاری

وقتی بچه ها در خانواده های فرزند سالار با مشکلی رو به رو میشوند

وقتی بچه ها در خانواده های فرزند سالار رفتار نادرستی انجام میدهند

وقتی بچه ها در خانواده های فرزند سالار رفتار قابل قبولی انجام میدهند

 

بخش سوم

تربیت معقول و متعادل چیست؟

زمینه سازهای تربیت معقول و متعادل

وقتی بچه ها در خانواده های  معقول و متعادل با مشکلی رو به رو میشوند

وقتی بچه ها در خانواده های  معقول و متعادل رفتار نادرستی انجام میدهند

وقتی بچه ها در خانواده های  معقول و متعادل رفتار قابل قبولی انجام میدهند

 


در ادامه ، قسمتی از مباحث مربوط به پدر سالاری رو نوشتم :


ادامه مطلب
[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 ] [ 10:39 ] [ مامانی ] [ ]
شیوه های نوین تربیت معقول ...

پدر سالاری اصلا ، فرزند سالاری هرگز !

 

عنوان کتابی هست که من خوندمش و به نظرم واقعا مفید بود و حس میکنم برای هر پدر و مادری لازمه که حداقل یه بار این کتاب رو بخونه !

دوست داشتم همه ی کتاب رو میتونستم بنویسم اینجا ولی خب متاسفانه امکانش نیست اما دلم میخواد یه بخش هایی یا مثال ها و نکته هایی رو که حس میکنم شاید خیلی از ما پدر و مادر ها باهاش درگیر باشیم و دونستنش کمکون کنه برای همه دوستان بنویسم تا شاید راه گشا باشه...البته اگه موافق هستید!

این کتاب شیوه های نوین تربیت معقول رو بررسی میکنه و در ابتدا شما رو با دو نوع خانواده و شیوه های تربیتی اون ها آشنا میکنه :

 

1-خانواده های پدر سالار

2-خانواده های فرزند سالار

 

و در نهایت به این نتیجه میرسه که خانواده های متعادل و معقول میتوانند بهترین شیوه های تربیتی رو داشته باشند که همون تربیت معقول و متعادل نام گزاری شده

 

تالیف جعفر قربانی -کارشناس ارشد روان شناسی-انتشارات فرا انگیزش

 

 

 

 

بخشی از مقدمه ی این کتاب:

 

تربیت صحیح فرزندان هنر است ... ما باید بپذیریم که تربیت فرزندان یک هنر است و مانند هر هنر دیگری نیاز به آموزش دارد .

 البته در این جا نیز مساله ی استعداد مطرح است و از آن مهم تر اینکه باید پذیرفت و اقرار کرد که هر زن و مردی که صاحب فرزند میشوند الزاما با مطالعه و یا تمرین و تلاش نمیتوانند جزء بهترین والدین دنیا شوند!

چراکه در تربیت نیز مانند هر هنر دیگری ، آفریدن شاهکار های بزرگ از عهده ی همه ساخته نیست... شاید این عبارت از نظر شما نا امید کننده و متناقص با موضوع و محتوای اصلی این کتاب به نظر آید !

ممکن است شما با خود بگویید که اگر بعد از مطالعه و تمرین و تلاش بسیار باز هم نتوانم جزء بهترین والدین شوم پس چرا باید وقتم را صرف مطالعه ی این کتاب کنم و به خودم سختی بدهم ؟

 سوال به جایی است . ولی جالب است بدانید که اهمیت تربیت دقیقا در همین نکته نهفته است.

یعنی با وجود این که ممکن است همه ی مفاهیم تربیتی یک کتاب را درک نکنید و یا همه ی مهارت های ارائه شده در یک دوره ی آموزشی فرزند پروری را به خوبی یاد نگیرید، یا اصولا سبک زندگی شما به گونه ای است که با ظرافت های مسائل تربیتی کنار نمی آیید ...

باز هم ضروری است که همواره دغدغه های اصلاح شیوه های تربیتی و فراگیری سبک ها و تکنیک های بهتر فرزند پروری را در سر داشته باشید !

 پس از همین لحظه تربیت فرزندان را به عنوان یک هنر به رسمیت بشناسید و حساسیت ها ، ظرافت ها ، پیچیدگی ها ، و دشواری های آن را با آگاهی و آغوش باز پذیرا باشید .

و به جای اینکه به بهترین شدن فکر کنید به بهتر شدن و مفید واقع شدن بیندیشید!

فراموش نکنید در این مسیر کوچک ترین پیشرفت و کم ترین تغییر در روش برخورد شما با مسائل تربیتی بیشترین و بزرگ ترین نتایج را در بر خواهد داشت ...باور کنید !

[ دوشنبه 30 ارديبهشت 1392 ] [ 10:15 ] [ مامانی ] [ ]