نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

شکر نعمت نعمتت افزون کند !

فکر میکنم هفت بهمن ماه بود که صبح بیدار شدیم و دیدیم برف اومده برای تو که آرزوی برف داشتی روز خوبی بود و کلی ذوق زده شدی خب خدا رو شکر که همین قدر برف کم هم اومد ولی واقعا دلم بیشتر تنگ شد برای اون سالهایی که چه برف هایی نمی اومد ! یادمه سال 86 بود اگه اشتباه نکنم خونه مامانم بودم و شب اونجا خوابیده بودم چون صبح دانشگاه داشتم و امتحان فکر کنم ، صبح که بیدار شدم و در رو باز کردم به قدم برف پشت در جمع شده بود چون برف با باد همراه بود و خونه های ویلایی هم معمولا اینطوری میشه برای خودمونم توی سالهای بعد ترش این مدل اتفاقا افتاده بود ولی کو دیگه برفـــــــــــــ  خدایا .... بگذریم  ... رفتیم با هم یه کم برف بازی که اون آ...
23 بهمن 1393

به آرزوت رسیدی+تولدانه

دلت برف میخواست خواب برف میدیدی صبح که آفتاب میشد میگفتی امروز هم که آفتابه مامان ببین نزده برفیه ؟! (منظورت این بود که برم تو سایت accuweather) و بالاخره جمعه شب چشممون به جمال برف روشن شد و دونه های سفیدش همه جا رو پوشونده بود آره همون برفی که منتظرش بودی بارید و انگار اولین روز زمستون بود اینجا!       به آرزوت رسیدی و با دیدنش جوری ذوق کردی که حسودیم شد چشات برق میزد از دیدن برف و دائم پشت پنجره بودی       و حیف که بد جوری سرما خورده بودی به استقبال سرما رفتی و  از چهارشنبه تب کرده بودی الان که بهتری ولی خب بازم سرفه های خلط دار داری و آنتی بیوتیک میخوری &n...
13 بهمن 1392

یلداتان سرشار از نعمت خدا

      کلاه و شال و دستکش هدیه ی خاله فریده ی گل برای تولدت و طراحی این عکس ...دست گلش درد نکنه دوستت داریم خاله جونی چون خیلی شعر دوست داری یه شعر هم در ادامه برات گذاشتم بخند همیشه گلم خورشید ِ آخرین غروب ِ خزان ، پشت کوه رفت امشب ، شب ِ تولد نوروز ِ دیگری ست فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند چون نوعروس کرده به بَر جامه سپید         تق تق ...... صدای کیست؟ این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟ بگشای در یلداست ، آمده آورده با خودش آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار انجیر و توت خشک       در دست دیگرش مهر و صفا و عشق و محبت ، گل امید  ...
27 آذر 1392

آآآآآآآآآدم برفـــــــــــــــــــی!!!!!!

تا حالا دیده بودی کسی 5 روز مونده به بهار و سال نو ، از برف و آدم برفی و برف بازی بگه؟   خب حالا ببین من میگم ، مگه چیه ؟  آخه این پست ادامه ی پست قبله !!! و چاره ای نیست باید همین الان بذارمش تازه میخوام تا جایی که میشه تمام خاطرات مربوط به سا ل91 رو تموم کنم هر چند که بازم بعضی چیزا رو جا انداختم و وقت نشد که برات بنویسمشون ولی بازم سعی ام رو میکنم عزیزکم با اینکه این روزا خیلی کار دارم ولی دلم هم نمیاد ایجا رو ول کنم و برم!!!!!!!!!!   به جای اینکه بعد از یه عالمه کار برم استراحت کنم  مثل همین الان !!! یا بخوابم وقتی تو خوابی ...... میام اینجا تا خیلی عقب نمونم  از نوشتن حالا برای...
25 اسفند 1391

برفــــــــــــــــــــه بـــــــــــــــــــــــرف!!

   عکــــســــــــــــــــــه عکســـــــــــــــــــــــــــــ ...! بفرما ادامه برفای ششمین روز زمستون... و برف بازی هشتمین روز زمستون ...جاتون خالی من پای سیستمم و دارم میشنوم که نیایش همین الان داره به بابایی میگه : بـــــــــــابــــــــــا وقتی دیگه برف نیومده بووووووووووووووود هوا ســــــــــــــــرد نبود بهار شده بوووووووووووووود بریم کوه نوردی !!!!!!!!!!!!!! فدات شه مامان گل نازم راستی سه سال و سه ماه و سه روزگیت مبارک نفسم ...
10 دی 1391

بَش اومده!!

مامان بی بین آشتاب شده، بیا بییم بَش بادی...   (مامان ببین آفتاب شده بیا بریم برف بازی) دیشب اینجا کلی برف بارید خدا رو شکر ، فکر میکنم دفعه ی چهارمی بود که برف حسابی می بارید ...  نیایش هم که تو این مدت نتونسته بود به خاطر سرمای هوا برف بازی کنه ، منتظر آفتاب بود و صبح که دید آفتاب شده مامانی رو مجبور کرد که بریم برف بازی تو حیاط... و با کلی ذوق رفت سراغ برف ها.......   ...
25 دی 1390

برف زیبای زمستونی

این عکس مربوط به 21 دی 89 هست و اولین برف زمستونی مشهد،اولین بار بود که برف رو می دیدی و درک میکردی البته اول زیاد خوشت نمی اومد و پا رو برف نمیذاشتی، نمیدونم شایدم سردت شده بود ولی تو عکس بعدی که چند روز بعدترش برف اومده بود با هم رفتیم  تو حیاط برف بازی و خیلی دوست داشتی عزیزم  دیگه نمیخواستی بیای تو خونه ...
16 ارديبهشت 1390
1