نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

به نام خالق نیایش

من نیازم تو رو هر روز دیدنه ...

  ... ... این روزای ســــــــــــــــرد یه عکس تابستونی میچسبه نه ؟ البته همچین تابستونی هم نیست ! مربوط به 15 مهره همون روزی که با خاله جون رفتیم آتلیه و آقای عکاس میگفت نیایشی همش فقط به خاله اش نگاه میکنه مثل همین عکسه این عکس رو هم خاله جون طراحی کرده دغدغه ی این روزات اینه که وقتی بزرگ شدی و عروس شدی و مامان شدی میخوای خونه ات رو کجا بگیری ؟ هر بار یه چیزی میگفتی ولی هر بار هم آخرش به یه نقطه میرسیدیم اونم تهران بود امروز هم  دوباره صبح که بیدار شدی میگی مامان من دیگه فکرامو کردم میخوام وقتی بزرگ شدم برم تهران خونه بگیرم که بتونم بچه ام رو ببرم پیش عمو پورنگ تو برنامه های مختلف شرکت کنه تازه پیش فاطمه (...
18 بهمن 1392

بگذار منتظر بمانند....

به قول زنده یاد حسین پناهی: می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت... باید به خودت استراحت بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال ســوت بزنی، و در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :  بگذار منتـظـر بمانند ... ...
11 مرداد 1391

بهشت رضا

عزیزم امروز سالروز فوت خاله منه، تنها خاله ام، خاله ای که شاید جز یکی دو خاطره چیزی ازش یادم نباشه ، خاله ای که خیلی دوسش داشتم و اونم منو خیلی دوست داشت خیلی مهربون بود خیلی، وقتی که 4 سالم بود اون رفت بهشت ، انگار این دنیا برای روح بزرگش خیلی کوچک بود وقتی که رفت 30 سال بیشتر نداشت و از شهادت شوهرش هم خبر نداشت خیلی ساده رفت ....خیلی........ وقتی به عنوان معلم ، بچه های مدرسه رو به اردو میبره ظاهرا توی راه یه جایی پیاده میشه چیزی بخره که موقع سوار شدن به اتوبوس، راننده هواسش نبوده و در حالی که خاله هنوز سوار نشده راه میفته و اونم میفته پایین و ضربه مغزی میشه به همین راحتی..... بیچاره اون بچه ها ........م...
31 ارديبهشت 1390
1