نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

مگه میشه باشی و تنها بمونم ....

این روزای زمستونی مون ، که غیر از بلندی شباش و کوتاهی روزاش ، آنچنان شباهتی به زمستون هم نداره ، رو بیشتر با هم میگذرونیم...غیر از سه یا چهار ساعتی که شاید هر روز توی مهد بگذرونی اونم به میل و خواست خودت بقیه لحظه های یه روز رو با همیم ... عاشق عکاسی کردنی این روزا ...یعنی واقعا چیزی نیست که دوست نداشته باشی ازش عکس بگیری و من نمیدونم اصلا چه جوری باید این حست رو توصیف کنم ...  البته بابا میگه خب وقتی مامان ِبچه مدام در حال عکس گرفتن از بچه و کاراش باشه اونم دلش میخواد از چیزایی که براش مهمه عکس بگیره دیگه ...خب راست میگه دیگه منم باید به اون چیزایی که برای تو مهم و جالبه احترام بذارم !حالا میخواد یه پر نارنگی کوچولو باشه ی...
4 بهمن 1393

حال من خوب است اما با تو بهتر میشوم ...

... ... دیشب داشتیم کتاب میخوندیم کتاب لالایی ها بخاطر علاقه ی زیادت به امام زمان عج هر شب جدا از اون کتابی که نوبتش میشه که اون شب بخونیمش این کتاب رو هم باید حتما بخونیم   لا لا ، لالا گل مینا دعا کن زود بیاد آقا  بدیم ما نقل و شیرینی  که عید میشه همه دنیا   به آخر کتاب رسیدیم و کتاب رو بستی و گفتی مامان پس امام زمان کی میاد ؟ من خیلی وقته منتظرشم!   گفتم عزیزم نمیدونم هیچکی نمیدونه فقط ... میخواستم حرفم رو ادامه بدم و بگم فقط باید دعا کنی... که گفتی آها فهمیدم چرا هیچکی نمیدونه چون امام زمان موبایل نداره ! کاش موبایل داشت میشد بهش زنگ بزنیم بگیم کی میای ...
20 بهمن 1392

گل لاله !

قبل از هر چیزی سلام ! از همه دوستای گلم هم خیلی عذر خواهم به خاطر این همــــــــــــــه تاخیر که خب دلایل مختلفی داشت و خوشحالم که تونستم الان بیام و چند خطی بنویسم  ممنون که به یادمون هستید ما هم دلمون خیلی براتون تنگ شده بود   راستش نمیدونم باید از کجا شروع کنم خب شاید بهتر باشه بازم با تبریک تولد یه دوست عزیز شروع کنم که کسی نیست غیر از دیانای گلم که خیلی ماهه هم خودش هم مامانی گلش تولدت مبارک عزیز دلم چهار سالگیت مبارک خیلی دوستت داریم عزیزم     بفرمایید ادامه چند وقته پیش هم افتخار اینو داشتم که بازم از نزدیک ببینمشون و فریبای گل مامان نیروانای نازم باعث این اتفاق شیرین شد و دی...
6 بهمن 1392

تاریخ گذشتهههههههههههههههه!!!!

این پست رو خیلی وقته پیش داشتم مینوشتم که نیمه کاره موند و نشد بذارمش!     به قول الهه جونم مامان یسنا گلی : " چه قدر ننوشته دارم ازت " ای واااااااااای واقعا هم نمیدونم چرا اینجوری شدم یعنی به قول مامان تسنیم عزیزم : کم رنگ شدم اینقدر چیزی هست برای نوشتن از بلبل زبونی هات،حاضر جوابی هات ،از مزه پرونی ها و شیرین عسل بازی هات ولی یادم نمیاد!   به خدا سعی میکنم بیشتر بیام و بیشتر بنویسم و بیشتر سر بزنم به دوستای گلمون ولی نمیدونم چرا نمیشه وقت کم میارم ببخشید   همیشه وقتی یه چیزی میگی که کلی میخندم و خستگی از تنم در میره به خودم می سپارم حتما بیام و برات بنویسم تا یادگاری بمونه و بعدا خودم دوباره از...
1 آذر 1392

بالاخــــــــــــره اومــــــــــــــــــدم !!!

قبل از هر چیزی باید از همه دوستای مهربونم که این مدت جویای احوالمون بودن تشکر کنم و بگم که شرمنده ی همتون هستم که نتونستم سر بزنم به خونه هاتون  حتما میام و از خجالتتون در میام امیدوارم به حساب بی معرفتی و کم لطفتی نذارید خدای نکرده که خیلی غصه میخورم ببخشید عزیزای دل هیچ وقت فکر نمیکردم غیبتمون یک ماهه بشه ولی این دفعه شد دیگه ایشالا تکرار نشه    تازه زمانی هم که تونستم بالاخره چند دقیقه بشینم پای سیستم فقط شد اون همه کامنت های پر مهرتون رو جواب بدم و دیگه به آپ کردن وبلاگ و سر زدن به خونه های همه تون نرسید   و نیایش هم زیاد اجازه کار با کامپیوتر رو به من نمیده اگه روشن بشه خودش میاد و میخواد که باز...
1 شهريور 1392

دختر یه متری من !!!

سلام دوستای گلم طاعاتتون قبول     خیلی وقته دلم میخواد بنویسم اما نمیدونم چرا نمیشد شاید به قول الهه جون تنبل شدم نمیدونم توی این روزهای بلند و بسیار گرم تابستون یه جورایی خونه نشین شدیم دیگه ولی بازم زیاد وقت نمیشد بیام نت دلم برای همتون تنگ شده ....این روزا کلاس خیاطی که میرم از همون ب بسم الله شروع کردم تا شاید یه چیزی بشم در آینده های دور  علاقه دارم ولی باید خیلی خیلی حوصله و انگیزه  داشته باشی که بتونی ادامه بدی فعلا که قصد دارم ادامه بدم چون علاقه ام می چربه به حوصله ام      نیایش هم خیلی علاقه مند شده به خیاطی به محض اینکه الگو و پارچه و چرخ خیاطی رو راه میندازم خودش رو...
2 مرداد 1392

جاموندنیـــــــا !

 چه کار کنم خووووو !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ هر چی فکر کردم ، فکــــــــــــرکردم هیچی به ذهنم نرسید غیر از همین جاموندنیای مامان کوثر جوونی ، تازه یادم نمیاد اصل ِ اصلش مالِ کی بودهههههههه!!!!!!!! دیگه ببخشید که ما وقتی کم میاریم متوسل میشیم به خلاقیت های دیگران ! هر کی هم اعتراض داشت خودش عنوان بده حالا اگه دوس دارید بفرمایید ادامه           این عکس ها از همون سری عکس های مسافرته که جامونده بود تو موبایلم! همون پارک جنگلی علی آباد کتوله!         این جا هم که معلومه کجاست دیگه دلت میخواست خودت تنهایی حمومی کنی دوست داری بگی حمومی به جای حمو...
24 ارديبهشت 1392

شاهکارهای تو !

  این چیه؟ اگه گفتین! نیایش میگه یه آینه کشیده  به نظرتون آیینه اش آشنا نیست؟       خیلی علاقه داره با بچه های بزرگ تر از خودش دوس بشه من اینجوری فکرمیکردم و میکنم ...! تا اون روزی که توی کلوپ پاندا با این ستایش خانوم دوس شد و گفت:  مامان میدونی چیا باهاش دوس شدم ؟ : برای اینکه لباسش قرمز بود مثل من !!!!           این عکس هم که احتیاج به توضیح ندایه معلومه چه قدر عشق ظرف شستنه جیگرم         اینجا چی میبینید؟ خیلی چیزاااااااااا؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! مثلا فکر میکنید مامان زهره هم هست؟؟؟؟؟؟     ...
15 اسفند 1391

قشنگی هاتو دوس دارم!

به قول فریبا جون مامان نیروانای گلم یه پست پازلی دیگه در انتظار نگاه قشنگ شماست...  این شکلک هم به افتخار مامان کوثر گلم....راستی نفس عمیق هم یادتون نره دخترم یه روز که خونه است ، همش می خواد بازم آتیش به آتیش سی دی بذاره و ببینه بهش میگم دخترم ، عزیزم فقط یه سی دی نمیشه که تو یه روز چند تا سی دی ببینی که!!!!!! تو چشام زل میزنه و دست به کمر میگه : می ترسی عشق سی دی بشم؟؟؟؟؟؟؟؟من قبلناااااااااااا عشق سی دی شده بـــــــــــــودم  !!!!!!!!!!! الان که میگم فقط یه دونه سی دی  همش یه دونه میذارم باز دوباره هم یه دونه میذارم  !!!!!!!!!! فقط یه دونه دیگه خواهشششششششش یعنی شما بگید من باید ...
24 بهمن 1391

کوچولوی مهد کودک...

هر وقت عقب میفتم از نوشتن خاطره هایی که دلم می خواسته ثبتشون کنم نمیدونم از کجا شروع کنم و نتیجه اش باز میشه یه پست طولانی ولی خب ، ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است مگه نه؟!  . . . بفرمایید ادامه! اول از روز 21 آبان میگم که رفتیم نمایشگاه کتاب هوا خیلی سرد بود ولی خب بازم خوب بود داخلش ، چند غرفه رو گشت زدیم بهت خیلی خوش گذشت و چند تایی کتاب و پازل گرفتیم که تا الان کم کم بهت دادمشون ،تجربه جالبی بود برات و خوشت اومده بود...یه جایی هم رفتی برای نقاشی ،میدونی هر جا که ببینی بساط نقاشی پهنه بی اختیار جذبش میشی... چند تا کتاب داستان و مجموعه قصه های شیرین و سی دی آموزش زبان و دو تا پازل دو وجهی ...
15 آذر 1391