نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

یخی که عاشق خورشید شد ...

زمستان تمام شده و بهار آمده بود. گل‌ها و گیاهان، یکی یکی سرشان را از خاک بیرون می‌آوردند. تکه‌ی یخ کنار سنگ بزرگ نشسته ‌بود. تمام زمستان سرش را به سینه‌ی سنگ گذاشته بود؛ جای خوبی برای خوابیدن بود. باد سردی که از کوه می‌وزید، تن یخ را سفت و محکم کرده بود. تن‌اش شفاف و بلوری شده بود. چند روزی بود تکه‌ی یخ احساس می‌کرد چیزی تن‌اش را قلقلک می‌دهد. یک روز آرام چشم‌هایش را باز کرد و از لابه‌لای شاخه‌های درختی که کنارش بود، نوری دید. کنجکاو شد و به درخت گفت: «کمی شاخه‌هایت را کنار می‌زنی؟» درخت با بی‌حوصلگی شاخه‌هایش را کنار زد. تکه یخ چشمش...
16 تير 1393

ای خدای مهربان...

دوستت دارم خدایا ، ای خدای مهربان ای که هستی در وجودم ، توی قلبم مثل جان دوست دارم زندگی را ، در هوایش زنده ام من که خوشبختم ، سپاست میگذارم بیکران دلخوشی هایم زیادند و برایم دلپذیر عشق مامان ، عشق بابا ، مهر خوب دیگران ای خدا ، با دستهای کوچکم خواهم ز تو تا کنی شادان دل خوبان ،تو از پیر و جوان نام زیبای نیایش تا همیشه با من است دوست دارم نام خود را در هر زمان در هر مکان برای عشق کوچکم نیایش عزیز مامان جون (مامانِ بابا)   بعضی وقتا شاکی میشدی از اینکه چرا اسمت رو نیایش گذاشتم چرا فاطمه نذاشتم ...خب علاقه داری به اسم فاطمه خیلی هم خوبه ولی اینکه اسم خودت رو دوست داشته باشی و او...
11 تير 1393
2023 11 16 ادامه مطلب
1