من تو را دارم
عزیز دلم الان که دارم برات مینویسم تو خوابی و بابا هم با مامان بزرگ رفتن دندون پزشکی منم گفتم از فرصت استفاده کنم و برات بنویسم و بازم بگم که چه قدر عاشقتم عزیزم... هر روز و هر لحظه بهت میگم ها ولی خب اگه خدای نکرده یه روز یادت بره که من چه قدر بهت میگفتم عاشقتم اینجا که بنویسم برا همیشه میمونه اگه خدا بخواد... الان که شیر خوردی و خوابیدی خیلی هم ناز خوابیدی(البته شما می می میخوری ها یا به قول خودت جی جی، نه شیشه..... خیلی خسته بودی ،از صبح همش شیطونی کردی و همش میخواستی ببرمت دَدَر ولی آخه مامی جونم هوا خیلی گرم شده امروز خیلی هر چی بهت میگفتم بازم تو این آفتاب داغ ...








