شاهکار هنـــــــــــــری
سلام به یکی یک دونه خودم دختر گلم خیلی دوستت دارم عزیزم هر روز داری شیرین تر میشی و خواستنی تر الهی فدات شم خیلی عاشقتم هر چی بگم بازم کمه همه ی وجودمی تو ، عمرم و نفسم تویی حالا از قربون صدقه رفتن بگذریم میرسم به شاهکار هنریت ... چند شب پیش برات خمیر بازی گرفتم خیلی ذوق کرده بودی و همش دلت میخواست باهاشون بازی کنی خودم هم یاد بچگی هام افتاده بودم و دلم میخواست بازی کنم بابایی هم اومد کنارمون نشست و سه تایی یکم خمیر بازی کردیم ساعت 11 شب به بابایی گفتم یادش به خیر چه قدر خمیر بازی دوست داشتم وقتی بچه بودم ولی بابایی گفت من تا حالا خمیر بازی نکردم تو هم همش میگفتی یادش به خیر (البته هنوز ر رو نمیتونی بگی و همون ی میگی!)...











