نیایش عزیزمنیایش عزیزم، تا این لحظه: 17 سال و 24 روز سن داره
امیرعلی جونامیرعلی جون، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

ثمره ی عشق

نی نی خونه دار من !!

 مسابقه ای که وبلاگ نی نی شکلک گذاشته، بهانه ای شد تا بگردم دنبال عکس هایی که حکایت از خونه داری خانوم خانوما داره و کل آرشیو عکس هات رو نگاه کردم گل نازم به این بهانه ، البته نه فقط به خاطر مسابقه که بیشتر به خاطر اینکه یادی از گذشته هات که کوچولو بودی بکنم و  راستش دلم هم یکم برای کوچولو یی هات تنگ شد دختر من همیشه به مامانی کمک می کردی و می کنی ،خیلی کار کردن رو دوست داری و همیشه کنار مامانی  خدا کنه بزرگ تر هم که میشی همین جوری باشی آخه نمیدونم چه سِری هست که هر چی بزرگ تر میشیم تو کار کردن تنبل میشیم بچه ها همیشه پیش قدم هستن برای انجام کارا چون براشون جذابه ولی کم کم که بزرگ میشن دیگه تنبلی و بی حوصل...
8 تير 1391

عکاس کوچولوی خلاق من!

دختر گلم خیلی وقته که دوست داره عکاسی کنه و هر وقت دوربین دست مامانی می بینه میگه بده به من منم بلدم عکس بگییَم عکس هایی که برای اولین بار گرفته بود 4 تا عکس از بنده ،یعنی مامانی بود که دیگه نمیشد در معرض دید عموم گذاشت ولی بی نهایت دوستشون دارم و این عکس هایی که الان میذارم هم اولین هایی هست که عکاس کوچولوی من گرفته این عکس های هنری حاصل ذوق نیایش در عکس گرفتنه که مربوط به دیشبه ... همچین تند تند عکس میگرفت که بیا و ببین از این طرف به اون طرف هی فلاش میزد و هی ذوق میکرد  خیلی تعجب نکنید خب انگشت های کوچولوش جلوی لنز دوربینه که کم کم بر طرف میشه بالاخره این انگشت های کوچولوش رو از جلوی لنز برداشت (...
5 تير 1391

یه تجربه ی رنگی!

یه تجربه ی قشنگ توی یه عصر جمعه شیرین ، جالب ، به یاد موندنی و رنگارنگ برای تو دخترکم برای خودم هم همین طور بود و برای بابا هم، و برای همه فکر میکنم  من از این تجربه ها نداشتم هیچ وقت خب نمیدونم شاید زمان ما امکانات نبود  فکر کنم اکثر پدر مادر های اونجا هم دلشون می خواست خودشون رو و همدیگر رو رنگی کنن البته غیر از عده ای محدود که با ترس و لرز از کنار شما بچه ها می گذشتن که مبادا قلم موهای پر رنگتون لباسشون رو رنگی نکنه این تجربه ی رنگی رو توی جشنواره رنگ ها که کلوپ پاندا برگزار میکرد به دست آوردیم و واقعا ممنونم از دوست گلم فریبای عزیز که ما رو با این مهد کودک پاندایی آشنا کرد چه قدر جای تو...
3 تير 1391

از زیر درخت آلبالو تا زیر بارون!!!

نیایش من زیر درخت آلبالو پیدا شده! خب گفتم توی آخرین روز از خرداد ماه 91 این عکس هات رو هم بذارم که جامونده نشه! این عکس ها که توی باغ کوچولومون زیر درخت های آلبالو ازت گرفتم با کمترین امکانات یعنی با موبایلم گرفته شده و ببخش اگه کیفیت ندایه! و مربوط به 25 خرداد هستش... بفَمایید آبالو وقتی که هنوز توی دلم بودی یا شاید بهتره بگم وقتی هنوز فقط توی فکرم بودی بین این درخت ها دیده بودمت دختر کوچولوی من رویای واقعی و زیبای من دوستت دارم پی نوشت1 :امروز 31 خرداده و بازم تولد عمه گلت رو بهش تبریک میگم و از این راه دور می بوسمش و براش آرزوی موفقیت دارم و خوشبختی ... عمه مینو ، نیایش دوس...
31 خرداد 1391

تولدانه

برای خواهر عزیزم فریده ، یکی یک دونه خاله ی از گل بهتر نیایش که خیلی خیلی دوستش داریم:       امروز خورشید ،درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر امروز ، بهاری دیگر است در روز تولد تو ، مهربان‌ خواهر  شادتر خواهم بود امروز و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد و تمام گلها در میهمانی ما خواهند سرود: عزیزترین همه روزهای زندگی ات گوارا باد اینم هدیه ناقابل نیایش به خاله فریده    ساخت كد آهنگ ساخت كد موزیک آنلاین پی نوشت 1:خواهر گلم  امروز 23 بهار  می شود که تو را داریم ،2...
26 خرداد 1391

آخ دهنم آب افتاد ...

ضمن تشکر از آبجی گلم برای این ایمیل خوشمزه ای  که برام فرستاده خواستم عکس هاش رو برای دوستان و مامانای هنرمند و خوش ذوق هم بذارم که اونا هم دهنشون آب بیوفته و دلشون به تاپ تاپ که برای کوچولوهاشون هنر نمایی کنن و اشتهاشون رو تحریک کنن که این لپ گلی های بامزه هم خوب بخورن و همیشه سالم باشن ایشالا  وای کاش منم از این هنرا داشتم می تونستم ابتکار بزنم برات دخملم ولی خب همه سعی ام رو میکنمااااااا قربونت برم  بفرمایید بقیه غذا های ابتکاری اشتها آور رو در ادامه مطلب میل کنید وصف العیش ، نصف العیش نووووووووووووش جونتون ...
24 خرداد 1391

برای شبنم عزیز و همه مشتاقان مادری...

از زبان زنی آرزومند مادر شدن : روزهایی در زندگی ام هست که دلم می خواست مادر بودم. مثل امروز. از خواب که بیدار شدم دلم می خواست بچه ای داشته باشم که مامان صدایم کند و هربار که می گوید مامان دلم برای صدایش غنج رود. روزهایی در زندگی ام هست که حالم دگرگون است. مثل امروز. مدتی ست با خودم فکر می کنم اگر بچه ای داشتم دیگر از خدا هیچ چیز نمی خواستم. دوستی می گفت چون نیازهای خودت را نمی شناسی این را می گویی . راستش حرف اش را خیلی نفهمیدم اما می دانم که از هجده سالگی دلم می خواست مادر باشم. در آستانه سی و دو سالگی هم هنوز همین را می خواهم. شاید یک دلیل اش این باشد که من یکی از بهترین مادرهای دنیا را دارم و مادران همه دوستان ام هم به نظرم فرشته ه...
22 خرداد 1391

متشکرم

سلام به همه مهربونا و دوستای گلمون واقعا از لطف همگی و نظرات محبت آمیز شما دوستانم به وجد میام و متشکرم بابت پیام های تبریکتون  واقعا همگی عالی بودید و شایسته ی برنده شدن هر چند که مهم ارزش کاری هست که کردیم و اونم اینه که همگی از ته دل به باباهای مهربون و زحمت کش تبریک گفتیم ان شا الله که سایشون بر سر خانواده هاشون همیشگی باشه  و متشکرم از مدیریت محترم نی نی وبلاگ و همه دست اندر کاران ،که این فضای مجازی رو با خلاقیتشون زیباتر و صمیمی تر کردن و ممنونم از نظر خوبشون به نوشته ی ما که شد جزو یکی از برنده ها   و ممنونم از بابایی نیایشم که بودنش یعنی حضور سبز عشق ... همیشه باش بابا...
22 خرداد 1391

اللهُ اکبر...

امروز ازم پرسیدی مامان اللهُ اکبر حرف خوبیه؟ گفتم آره مامان خیلی خوبه گفتی :خب یعنی چی ؟ گفتم : یعنی خدا بزرگه خیلی بزرگ از همه بزرگ تر ... تو گفتی :مثل آدمایی که خیلی چاقالو اَن بزُگن ؟(بزرگن؟) خنده ام گرفت و گفتم نه مامان خدا که آدم نیست خدا بزرگه یعنی خدا همه جا هست و همه چیز مال خداست همه زمین و آسمون و هر چی که ما داریم... تو گفتی : نه مال ماست ای ناقلا! گفتم : فدات شم نه هر چی که ما داریم و خدا بهمون داده ،مال خودشه و خدا خیلی بزرگه یعنی اونقدر ما رو دوست داره که همه چی بهمون داده تا بتونیم قشنگ زندگی کنیم با ناراحتی گفتی : نه من نمی خوام خدا بزرگ باشه می خوام کوچیک باشه! گفتم:آخه چرا؟ گفتی :آخه برای...
20 خرداد 1391

جــــــانم فــــدایت نازنین

وقتی خسته ای و یه کمی هم بی حوصله و داری دخترت رو صدا می زنی تا بیاد و لقمه ای رو که چند دقیقه است تو دستته بگیره و اون اصلا حواسش بهت نیست و یه لحظه هم نگاهش رو از صفحه ی تلویزیون بر نمیگردونه و تو هی صدا میزنی دخترم... عزیزم... نیایشم... خانمم... گلم ...و همین طور فقط صداش میکنی در حالی که خودت اصلا حواست نیست و تو افکار خودت غرقی و فقط هی صدا میزنی... قشنگ ترین جوابی که اون لحظه می تونی ازش بشنوی بی مقدمه و شیرین و بلند و رسا : جــانــم   (کاش می شد صدات رو هم داشته باشم برای ثبت این خاطره ی قشنگ، کاش می شد صدای نازت و لحن قشنگت رو هم بنویسم ...ولی خب برای همیشه توی ذهنم می ...
17 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره ی عشق می باشد