ادامه عکس های سفر شمال
ساعت 9 صبح روز 4 مهر بابا امان (نزدیکای بجنورد) برای صبحانه توقف کردیم ساعت 2 ظهر برای نهار رفتیم نهار خوران گرگان و یه کم تو جنگل یا به قول نیایش جندل ها گشتیم شب رسیدیم بابل سر و یه شب اونجا موندیم(هتل میچکا) صبح روز 5 مهر رفتیم دریا و تا ساعت تولد نیایش یعنی 12 و 25 دقیقه دریا بودیم وقتی بهش میگم تپل شو ..لپاشو این جوری می کنه و میگه :من لُپا چا (لپام چاقه) شب رسیدیم نمک آبرود و دو شب اونجا موندیم روز اول یعنی 6 مهر که خیلی خیلی بارونی بود ولی روز بعد 7 مهر هوا بهتر شد، بارون نیومد ولی هوا سرد شده بود یه کم اینم نیایش جون خسته که دیگه خوابش برده تو ر...
سفر به شمال ( مهر90 )
سلام به همه دوستای خوبم ما برگشتیم ... روز دوشنبه 4 مهر راه افتادیم به سمت شمال تا برای روز تولد نیایش جون 5 مهر کنار دریا باشیم خدا رو شکر خیلی خوب بود نیایش هم خیلی عاشق دریا شده بود همش می گفت بیم دیا ، آب بادی ،شینا ولی خب اصلا تو آب نرفت وقتی موج میزد و آب می اومد تو ساحل نیایش فرار میکرد! نمیدونم شاید از مو ج ها میترسید آخه دریا خیلی موج داشت شایدم سردش بود آخه هوا یه کم سرد شده بود ولی در کل خیلی بهش خوش گذشت همش میگفت: دَیا بیم دیا (بریم دریا) من دیا خیلی خیلی دوووو (من دریا رو خیلی خیلی دوست دارم) لب ِ دیا عت (بریم لب دریا عکس بگیریم ) اَپ پیکو پیکو (اسب پیتکو پیتکو) روز تولدش بابل سر ب...
روز تولد تو
تو کیستی که مرا مادر خواهی خواند... وتاجی از افتخار بر سرم خواهی گذاشت که بس ستودنی است تو نیایش منی عزیزکم از روزی که قدم های کوچولوت رو تو دنیای من گذاشتی و اومدی تا خودت دنیا رو تجربه کنی همه چی تو زندگی من عوض شد دنیام رنگ و بوی دیگه ای گرفت همه لحظه هام بوی خوب خوشبختی گرفت من خوشبخت بودم ولی اومدن تو، آرامش و معنی دیگه ای به زندگی من داد... تو منو بزرگ کردی، تو منو مادر کردی و من تا ابد مدیون تو و ممنون خدای توام... پنجمین روز از پاییز قشنگ که توی تقویم ما روز تولد تو نام گرفت ... برای من شد یک روز خیلی خیلی عزیز و دوست داشتنی و به ی...
یه کم تعریف یه کم چوقولی!!!
سلام دوستای خوبم امروز گفتم بیام و تا فرصت هست و نانی ورووجکم خوابه یه کم چوقولیش رو بکنم ولی اول ازش تعریف می کنم تا یه وقت از مامانی ناراحت نشه آخه هر وقت میفهمه دارم چوقولیش رو میکنم پیش مامان جون و خاله یا بابایی.. کلی شاکی میشه و ناراحت دیگه شماها که جای خود دارید خب پس بهتره اول یه کمی از شیرین کاری ها و شیرین زبونی هاش بگم خب دختری هر روز داره به گنجینه ی لغاتش اضافه میشه و دیگه تقریبا هم عبارت های چند کلمه ای و جمله های با معنی به کار می بره تو حرفاش مثلا وقتی صبح زودتر از خواب پا میشه دست مامان رو میگیره میکشه و میگه مامان پا (پا شو) بیدا (بیدار شو)&nb...
میم مثل مادر ...
کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثه بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب ... اگه بد ... با تو برام دیدنیه باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه مـــــــــــــــادر ... ...
تو را نگاه می کنم....
تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من پس از تمام اضطراب ، عذاب، و انتظار من تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی من از تو حرف می زنم، شب عاشقانه می شود تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود تو را نگاه می کنم... عاشقانه عاشقتم دخترم عاشق عاشق عاشق ...










