نیایش عزیزمنیایش عزیزم، تا این لحظه: 17 سال و 29 روز سن داره
امیرعلی جونامیرعلی جون، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

ثمره ی عشق

ما برگشتیم!

سلام به همه دوستای خوب و مهربونم که توی مدتی که نبودم به یادم بودن و ممنون بابت نظرات قشنگ و محبت آمیز همگی ...من هم به یاد همه بودم و دلم براتون تنگ شده بود ولی از روزی که برگشتیم خستگیم اونقدر زیاد بود که نتونستم پست جدید بذارم  و کمی هم سرما خوردم و فکر کنم نیایش هم داره سرما میخوره خدا کنه مثل دفعه قبل نشه که خیلی سخت بود و البته می خواستم به احترام این ایام عزاداری، پست عکس ها و خاطرات نیایش رو بعدا براتون بذارم ان شا الله دراولین فرصت ... بازم ممنون از همگی که به یاد ما بودید ما هم جای شما رو خالی کردیم ان شا الله همگی سالم و شاد و موفق باشید دوستدار همه شما نیایش و مامانی راستی دخملی هم بالاخره یاد گرفته ...
10 آذر 1390

سفر به مالزی

دختر گلم ، شیرین زبونم قراره بریم یه جای دور ... بذار از اول بگم!  عمه مینو جون 3 ، 4 ماه بعد از مراسم عروسی ما راهی کشور مالزی شد یعنی دی ماه سال 85 برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در رشته خودش یعنی تئاتر و کارگردانی و دیگه درسش تقریبا تموم شده  ولی میخواد مالزی بمونه و همون جا کار کنه و ان شا الله اگه خدا بخواد ویزای کارش هم درست شده و اما اینا رو گفتم که بگم حالا داره ازدواج میکنه و ان شا الله که خوشبخت بشه حالا با هر کی هر جای دنیا که هست ان شا الله همیشه شاد باشه و چون مامان جون و بابا جون هم اونجا بودن  میخواستن تا قبل از اومدنشون به ایران یه مراسم عقد و عروسی کوچولو بگیرن تا به سلا...
27 آبان 1390

عید ولایت مبارک

  نازد به خودش خدا که حيدر دارد  درياي فضائلي مطهر دارد همتاي علي نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد   دلا امشب به مي بايد وضو کرد .... و هر ناممکني را آرزو کرد تقدیم به همه دوستای خوبم عیدتون مبارک ...
23 آبان 1390

دلم را پرت میکنم آنطرف دیوار...

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند. نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.  نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.  اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.  کاش این دیوارها پنجره داشت ... و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.  شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .  شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد. با این دیوارها چه میشود کرد؟  می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد  و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کَند و کــَند .  شابد دریچه ای ، شاید شکافی، شاید...
14 آبان 1390

برای قشنگ ترین بهانه ی زندگی ام به بهانه ی 5 آبان

عزیزکم دخترکم قشنگترین بهانه ام برای زندگی میدانم که برای گفتن دوستت دارم به تو هیچ بهانه ای لازم نیست ، دوست داشتن تو که بهانه نمی خواهد همیشه گفته ام و تا ابد هم میگویم عاشقانه دوستت دارم، شاید این قلم است که برای نوشتن دنبال بهانه می گردد ...  نیایشم ، از روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی ، از آن روز که...  که انگار همین دیروز بود که پاییز نارنجی ام رنگ و بوی بهاری گرفت  از آن روز همه چیز برایم عوض شد ، نامم عوض شد... نامم که تنها نه، همه دنیایم عوض شد آری خدا یکی از فرشته های زیبا و مهربانش را به من هدیه داد و تویی آن هدیه ی زیبا از طرف خدا و منم که نامم شد مادر از ...
5 آبان 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثمره ی عشق می باشد