نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

به نام خالق نیایش

نو بهار است در آن کوش که خوشدل باشی ...

    یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صِ دق، سلامی بدهم   و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش، نگردد فردا زندگی شیرین است، زندگی باید کرد....   گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد   بذر امید بکارم، در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم، عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا بخرم...     ...
27 اسفند 1392

مهــــــرمنانه نهـــــالی می کاریم....

بفرما ادامه چهارشنبه که از مهد برگشتی با ذوق و شوق برام گفتی از روز اردو از اینکه میخواین با مامانا و مربی ها برین اردو .... تو کیفت رو نگاهی انداختم بلکه بفهمم این همه ذوق و شوقت برا کجاست و جریان چیه؟ ای دل غافل فردا 15 اسفنده روز درخت کاری... چه زود 15 اسفند شد چه زود داره همه لحظه های یه ساله دیگه هم داره تموم میشه.... بگذریم... بهت گفتم حتما باهات همراه میشم برای این حرکت قشنگ هر چه قدر هم کار داشته باشم و خسته باشم وقتی شادی تو رو با دوستات توی طبیعت ببینم همه چی یادم میره .. خدا رو شکر که مهدتون یه کمی از حال استندبای در اومد ... شنبه هم جشن دارید شب زودتر خوابیدیم تا صبح زود بیدار شیم و به قول تو بریم ارد...
15 اسفند 1392

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته ...

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا       یه کیک خیلی خوشگل ،با چند تا شمع روشن یکی به نیت تو یکی از طرف من الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم به خاطر وجودت به افتخار بودن....   تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی   ببین تو اسمونا پر از نور و پرنده است تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خنده است تا تو هستی و چشمات بهونه است واسه خوندن همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده اس...
7 اسفند 1392

مزه پرونی !

نمیدونم مزه پرونیه یا جملات قصار یا ..، هرچی که هست کلی میخندم باهات عشقم ... ♥ میگی مامان میدونستی بابا برای ما خیلی مفیده؟ آره مامان میدونم ما خیلی به بابا نیاز داریم ولی تو از کجا فهمیدی یعنی از چه نظر میگی مفیده؟ میگی : خب من خودم درس خوندم تو دکتر شناسی این چیزا رو میفهمم دیگه !!!!!     ♥ تی وی داره یه برنامه نشون میده که مامان ِ دختره نشسته کنار تختش براش کتاب میخونه تا بخوابه ... بهت میگم ببین نیایش مامانا کنار تخت میشینن بچه ها زود میخوابن اونا هم میرن سر جاشون میخوابن دیگه مامانا که تو تخت بچه شون تا صبح نمیخوابن که ! (چند شبیه به محض اینکه میخوام از کنارت پاشم بیدار میشی چه نیم سا...
5 اسفند 1392
1