نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

عید ولایت مبارک

  نازد به خودش خدا که حيدر دارد  درياي فضائلي مطهر دارد همتاي علي نخواهد آمد والله صد بار اگر کعبه ترک بردارد   دلا امشب به مي بايد وضو کرد .... و هر ناممکني را آرزو کرد تقدیم به همه دوستای خوبم عیدتون مبارک ...
23 آبان 1390

دلم را پرت میکنم آنطرف دیوار...

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند. نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.  نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.  اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.  کاش این دیوارها پنجره داشت ... و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.  شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم .  شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی رسد. با این دیوارها چه میشود کرد؟  می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد  و می شود اصلا فراموش کرد که دیواری هست و شاید می شود تیشه ای برداشت و کَند و کــَند .  شابد دریچه ای ، شاید شکافی، شاید...
14 آبان 1390

برای قشنگ ترین بهانه ی زندگی ام به بهانه ی 5 آبان

عزیزکم دخترکم قشنگترین بهانه ام برای زندگی میدانم که برای گفتن دوستت دارم به تو هیچ بهانه ای لازم نیست ، دوست داشتن تو که بهانه نمی خواهد همیشه گفته ام و تا ابد هم میگویم عاشقانه دوستت دارم، شاید این قلم است که برای نوشتن دنبال بهانه می گردد ...  نیایشم ، از روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی ، از آن روز که...  که انگار همین دیروز بود که پاییز نارنجی ام رنگ و بوی بهاری گرفت  از آن روز همه چیز برایم عوض شد ، نامم عوض شد... نامم که تنها نه، همه دنیایم عوض شد آری خدا یکی از فرشته های زیبا و مهربانش را به من هدیه داد و تویی آن هدیه ی زیبا از طرف خدا و منم که نامم شد مادر از ...
5 آبان 1390

لالایی برای دختر پاییزی

ببند چشماتو آروم که شب از راه رسیده عروسکم مثل تو  تو رختخواب خوابیده لالایی کن عزیزم که ماه آروم بخوابه ستاره قشنگم الان تو رختخوابه لالا لالا لالایی گل خوشرنگ خونه بخواب که دنیا با تو  همیشه مهربونه   لالایی کن عزیزم    که باز فردا تو راهه     فدای دو تا چشمات     که مثل شب سیاهه   ببند چشماتو آروم    حالا دیگه لالا کن    بخواب ، وقتی که صبح شد    بازم چشماتو وا کن   لالا لالا لالایی   گل خوشرنگ مهتاب   ...
29 مهر 1390

خاله جون و وبلاگ نیایش

این وبلاگ رو خاله جون که خیلی خیلی دوست داره امروز یعنی ۲۹ فروردین ۱۳۹۰برات درست کرد  و از من خواست تا توش برات بنویسم آخه میدونست که من توی تقویم هر سال از قبل از اینکه به دنیا بیای برات می نوشتم تا وقتی بزرگ شدی بخونی و بدونی که توی هر روز و هر ساعت و هر لحظه چه اتفاقی افتاده، چه اون موقع که تو شکم مامانی بودی   چه وقتی تو این دنیای بزرگ قدم گذاشتی    آره عزیز مامان دوست داشتم برات بنویسم حالا که این وبلاگ رو داری سعی می کنم برات همه خاطراتی که با هم داشتیم و داریم و خواهیم داشت رو بنویسم تا وقتی بزرگ شدی  خودت ادامه اش بدی عزیزم ... اسم نینیش رو خاله ی بابا از همو ن موقع که به دنیا ...
29 فروردين 1390
1