نیایش قشنگ ترین بهانه زندگی

به نام خالق نیایش

یه کم تعریف یه کم چوقولی!!!

سلام دوستای خوبم  امروز گفتم بیام و تا فرصت هست و نانی ورووجکم خوابه یه کم چوقولیش رو بکنم ولی اول ازش تعریف می کنم تا یه وقت از مامانی ناراحت نشه آخه هر وقت میفهمه دارم چوقولیش رو میکنم پیش مامان جون و خاله یا بابایی.. کلی شاکی میشه و ناراحت  دیگه شماها که جای خود دارید خب پس بهتره اول یه کمی از شیرین کاری ها و شیرین زبونی هاش بگم     خب دختری هر روز داره به گنجینه ی لغاتش اضافه میشه و دیگه تقریبا هم عبارت های چند کلمه ای و جمله های با معنی به کار می بره تو حرفاش مثلا وقتی صبح زودتر از خواب پا میشه دست مامان رو میگیره میکشه و میگه مامان پا (پا شو) بیدا (بیدار شو)&nb...
27 شهريور 1390

میم مثل مادر ...

  کاشکی می شد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم  چقدر مثه بچگی هام لالایی هاتو دوست دارم  سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم  چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم   کاشکی رو تاقچه ی دلت آینه و شمعدون می شدم  تو دشت ابری چشات یه قطره بارون می شدم کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم  یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم  بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم  پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب ... اگه بد ... با تو برام دیدنیه باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه مـــــــــــــــادر ... ...
23 شهريور 1390

تو را نگاه می کنم....

تو را نگاه می کنم که خفته ای کنار من  پس از تمام اضطراب ، عذاب، و انتظار من تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی    من از تو حرف می زنم، شب عاشقانه می شود    تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود تو را نگاه می کنم...  عاشقانه  عاشقتم دخترم عاشق عاشق عاشق ...
20 شهريور 1390

یه روز عاشقانه

نیایش نوشت: سلام به همه (هرچند که من هنوز سلام کردن بلد نیستم ولی بلدم بنویسم!!!) سلام به همه نی نی کوچولوها و مامانی های مهربونشون که دوستای خوب ما هستن اومدم یواشکی یه چیزی بگم بهتون و برم تا مامانی نیومده!!!!!!!! . . . امروز اُمین سالگرد عروسی مامان و بابامه  یعنی روزی که با هم رفتن زیر یه سقف ... خودشون میگن دیگه من نمیدونم یعنی چی...فقط میدونم خیلی روز خوبیه چون خیلی خوشحال بودن مامانی جونم بابایی جونم مبارک باشه ، خیلی دوستون دارم ، ممنونم ازتون که مامان و بابای مهربون من هستین همیشه کنار من بمونین مطمئن باشید زود زود همه این چیزایی که نو...
17 شهريور 1390

بازی من و خدا...

زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود روزگار، رو به راه بود هیچ چیز ، نه سفید و نه سیاه بود با وجود این، مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود... تا که او ، مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت: "تو دعای کوچک منی" بعد هم مرا مستجاب کرد پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد... سال هاست اسم بازی من و خدا زندگی است هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست بازی ای که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن کا...
12 شهريور 1390

این روز های نیایشم...

سلام به دختر شیرین زبونم که این روزا اینقدر بامزه شده عسلم میدونی خیلی شیطون شدی و بعضی وقتا واقعا آخر روز از خستگی میفتم آخه تو پر انرژی و من... عزیزم تو تقصیر نداری که اینهمه شادی و پر جنب و جوش اشکال از منه که خسته و کم صبرم ولی خب بازم همه سعی ام رو می کنم که برات همیشه وقت بذارم برای تو بیشتر از همه... خب بذار قبل از هر چیز از شب های قدر بگم که پا به پای مامان و بابا بیدار موندی و شب زنده داری کردی قربونت بشم من عزیزم که خیره شده بودی به تلویزیون و دوست داشتی مثل همه قرآن رو سر بگیری و دعا کنی...  خدایا خودت مراقب همه کوچولو ها باش ، خدایا همه کوچولو ها رو برای مادر و پدرشون سالم نگه دار،خدایا همه بچه های مر...
6 شهريور 1390

ما همه آفتاب گردانیم

گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا.ما همه آفتاب گردانیم... اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی ؛ دیگر آفتاب گردان نیست . آفتاب گردان به من گفت: وقتی دهقان بذر آفتاب گردان را می کارد، مطمئن است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتاب گردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد، اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد. آفتاب گردان راهش را بلد است و کارش را می داند.او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد.دلخوشی آفتاب گردان تنها آفتاب است. و همه زندگی اش را وقف نور می کند ، در نور به دنیا می آید و در نور می میرد . نور می خورد و نور می زاید . آ فتاب گردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا..."بد...
2 شهريور 1390
1